تبليغاتX
پسری از تبار گورستان

پسری از تبار گورستان

شعر و داستان و عکس

چون به دریا می توانی راه یافت

                                                         سوی یک قطره چرا باید شتافت



سلاااام.....

خوبم ..شما خوبید؟

1- جواب های پست قبل در ادامه مطلب !

2-یه جمله یکی گفت خیلی حال کردم " اگر سکه  رو دارد ..رهام 1000 رو دارد"

3-همین جوری : " حالم از اونایی  که هزار جون غلط میکنن و اما ظاهرشون رو طوری درس میکنن که انگار ته مثبتن  و میشینن شب قدر گریه میکنن و میرنن تو سر خودشون و آدم نیستن به هم میخوره!"

4-یه دوست قدیمیم رو پیدا کردم..... خیلی خوشحالم.....

5-کیرو میشناسی؟؟؟ نه خدایی کیرو میشناسی؟؟؟؟

کیرو میشناسی که مثه من دوستت داشته باشه ؟



 آيا ميدانيد ميزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتيا 60 درصد بيشتر از انواع پژو ميباشد؟(روابط عمومي شرکت سايپا

تو قندی  نباتی   شکلاتی   چیزی نداری من با چاییم بخورم؟؟؟


6-فعلا


بعدا نوشتم : " چقدر آدم بی معرفت زیاد شده"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 10:52  توسط رهام.ب  | 

سلاااام به همه دوستای گلم از اراذل و اوباش گرفته تا مهندسان و کارشناسان زبان انگلیسی!

من خوبم..شما خوبید؟؟

1- دیشب در حال ک چرخ زدن در نت بودم که دیدم آقای داداشی داره تلفن رو مورد عنایت قرار میده تلفن رو برداشتم و فهمیدم که بللللللللللللللله  ... گویا زلزله آمده و ما در حال بازی کردن  بودیم و نفهمیدیم! خلاااصه اینکه مساله رو با چند تا از رفق مطرح کردم و با هم فردا قرار  گذاشتیم که هم دیگه رو تو جهنم ببینیم ! راستش اولش ترسیدم میخواستم برم بیرون یا  تو ماشین بخوابم اما وجود جنیفر لوپز و شکیرا و امثال آنها در جهنم منو وسوسه کرد که جهنم رفتن را به زندگی در این دنیای فانی ترجیح دهم! 

آخرش هم صبح بیدار شدم دیدم زنده ام  و به خودم گفتم :نه بااباااا ما از این شانسا نداااااریم

2- تا حالا با استاتوس چت کردی؟؟؟ نه ... بکن بابا!! ( منحرف ممنطورم چته با استاتوسه) خیلی حال میده.... ( آخر گوسِفند! اگر کسی من را با اسنایپ مورد عنایت قرار داد.. چطوری به تو  بگم؟؟)(اینو آخرین استاتوس چتم بود با سینا که لون به من گفن)

3- خداوند بیل گیتس را مورد عنایت قرار دهد!

مرتیکه عقده ای .. میخوای ما رو بن کنی؟؟ غلط کردی! ( آخه تو که این همه قرص و آمپول میفرستی آفریقا یه حالی به ما ایرانیا هم بده

ایرانیا تو لایو نباشن جمعیت لایو نصف میشه!

4- اگر در هنگام عمل! پاره شود آیا پنچرگیری مجاز است؟؟؟ ( اگه گفتید منظورم چیه  ها ها ها ها)

راهنمایی( اگه پنچر گیری نکنی 3 نفر لااقل بد بخت میشن)


5- نصفش رفت... تحمل کنی بقیه اش هم میره( اینم مثه بالا جواب بدین)


7- یک جمله هم برای حسام جونم بگم (hey f**king dude! what the bloody hell are you doing.. online call of duty MW?)


8-اگه گفتید آهنگ زیر رو کی خونده؟

" چه جوجویی بودی، وای چه هلویی بودی. چه جیگر خوشگل و ناز و خوش برو رویی بودی
عاشق چشماتم ولی رفتی نگام نکردی (هی)، اینهمه صدات زدم و گوش به صدام نکردی"



9- یه بنده خدایی کمرش خوابیده بوده راست نمیشه!! اگه گفتید مشکلش چیه؟؟؟

-

---

-----

وااااااااااای همتون منحرفید ..آخه دکمه یقه اش رو بسته به شلوارش دیگه :))


10 زنده باد قارچ خور زنده باد نیکو!( عکس ادامه مطلب رو ببینید.. کاسیو گیم پورتیبل :))!)

11- راستی یه دوست جدید پیدا کردم :دی   نمیگم کیه تا اونجاتون بسوزه( البته اگر کمی اطرافتون رو نیگاه کنید  میفهمید)

12- فعلا ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 9:20  توسط رهام.ب  | 

اگر باهاش مثل همیشه ام بازی می کردم حتما می بردم.
ولی گفتم بزار این دفعه را روراست باشم.
بزار کلک نزنم.
بزار صادق باشم. بزار با احساساتش بازی نکنم.


شاید این آخرین باری بود که تو عمرم با یکی اینقدر صادق بودم.


اینکه تمام چیزی را که هستی و فکر می کنی و حس می کنی٬ صادقانه به زبون بیاری اشتباهه .
بعضی وقتها خوبه... قشنگه.

 ولی حتما باید با آدمها بازی کنی تا بدستشون بیاری.

 

باید بیشتر وقتها خودتو بی رغبت نشون بدی حتی اگر مشتاقی.

باید مراقب باشی که حس نکنه کامل دوستش داری. حس نکنه که بهش وابسته شدی. باید همیشه تو  دو دلی و تردید باشه که دوستم داره یا نه؟

باید میذاشتم توهم بزنه.

این بازی ایه برای بدست آوردن.

بلد بودم و نکردم. ولی خوشحالم.

خوشحالم که ادم خوبی بودم. کلک نزدم. صادق بودم. بی ریا بودم. حرف دلم را زدم. تلاشمو کردم. به خاطر همه چیزی که بودم خوشحالم.




توی پرانتز();

1-اینا رو من ننوشتم ولی قبولشون دارم...

2- راست میگه آدم صادق همیشه بازنده است...باید کلک زد تا برد...

3- ساعات اولیه ی شهریور....

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 1:34  توسط رهام.ب  | 

If you don't like where you are


!change it


You're not a tree

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 10:15  توسط رهام.ب  | 

سکوت....

روزای سخته نبودن با تو ...

خلا امید رو تجربه کردم....

داغ دلم که بی تو تازه میشد....

هم نفسم شد سایه سردم......

تو رو میدیدم من اونور ابرا ....

که میخواستی از من سر سری رد شی..

آسمون  رو بی تو خط خطی کردم...چجوری میتونی اینقده بد شی؟

سکوت قلبتو بشکن و برگرد... نزار این فاصله بیشتر از این شه......

نمیخوام مثه گذشته که رفتی.......

دوباره آخر قصه همین شه........


روزای سخت نبودن با تو دور نبودنت رو خط کشیدم.....

تازه میفهمم اشتباهم این بود.....

چهره عشقم رو غلط کشیدم....

عشق تو دار و ندار دلم بود...

اومدی دار و ندارم رو بردی...

بیا سکوتت رو بشکن و برگرد...

که هنوزم تو دل من نمردی.......


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 10:28  توسط رهام.ب  | 

تسلیت..





المیرا جان..

واقعا نمیتونم چیزی بگم که باعث آرامش دل کسی بشه که پدرش رو از دست داده....

فقط از خدا میخوام بهت صبر بده.....


او با توست، همه جا و خواهد ماند مثل هميشه...





گاهي كه در جايگاه تسليت گفتن قرار مي‌گيرم، احساس احمق‌ترين آدم دنيا را دارم...

 چقدر برای من سخته وقتی به کسی میگم" تسلیت میگم"..."غم اخرتون باشه"...

مخصوصا وقتی برای یه دوست نزدیک باشه....

فکر نمیکنم گفتن چند باره این جمله از آدم های مختلف   فایده ای داشته باشه...

بیشتر دوس دارم نگاهت کنم... نگاهی از روی همدردی...چیزی نگم و فقط گوش کنم...و محکم در آغوشت بگیرم.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:58  توسط رهام.ب  | 

خیلی جالبه... نه؟؟؟

روزی با خودم فکر میکردم....

که اگر او را با غریبه ای ببینم  شهر را به آتش میکشم

اما الان

حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست . ....


توی پرانتز();

1- خدایا! فقط کمی احساس خوب... همین...

2-این جمله رو خیلی دوست دارم....." همیشه دوست دارم خودم باشم.. نه کس دیگه"......همیشه....

3-دلم تنگ شده برای اون روزها.... روزهایی که دیگه هیچ وقت نمیاد... مطمئنم.....

4-شما کاری که دوس داری رو انجام میدی یا کاری رو که انجام میدی دوس داری؟؟ یا مثه من دوس داری کاری رو انجام بدی که یه موقع دوست داشتی؟؟؟؟ کدومش؟؟

....

فعلا();






+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 9:7  توسط رهام.ب  | 

ایمان

روزي روزگاري اهالي يه دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند

در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند

....و..

....تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود

و اين يعني ايمان........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 16:49  توسط رهام.ب  | 

انسان باش......

پاکدل و يکدل.......

زيرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن......

هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است...



+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:8  توسط رهام.ب  | 

               کلِ دنیا رو واست میگردم و میگم

                                                                 " میخوام به تو یهترین هدیه رو بدم"

               ولی اگه الان در رو میبندم و میرم

                                                                    واسه جبرانِ دیگه نگو نرو به من



+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 11:5  توسط رهام.ب  |